غزل کرمان

غزل امروز ديار کرمان

حامد عسگری

 

حامد عسگري اهل بم است.

حامد سال 81 ـ 82 در دانشگاه آزاد رفسنجان حقوق مي خواند

و يكي دو سالي است كه ساكن تهران شده است.

غزلهاي حامد با نبض غزل امروز ميزند.

حامد اخيراً وبلاگ غزلکوچه را راه انداخته است.

چند تا از غزلهايش را ميخوانيم.

البته اينها بهترين غزلهاي حامد نيست.

بلكه آن غزلهايي است كه عجالتاً در دست داشتم.

 

تقدیم به بی بی :

بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها

مثل من فلک زده پیرند لحظه ها

 

مثل من فلک زده مثل من غریب

در جای جای هفته اسیرند لحظه ها

 

انگار در نگاه تو تکثیر می شوند

انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها

 

حالا منم و گریه بر این درد مشترک

از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها

 

«بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»

 پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها.

 

.....

 

وقتی بهشت عزّ و جلّ اختراع شد
حوّا که لب گشود عسل اختراع شد‌‌

در چشمهای خسته‌ی مردی نگاه کرد
لبخند زد، و قند بدل اختراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله‌ای به دور زحل اختراع شد

حوّا بلوچ بود ولی در خلیج‌فارس
رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود ولی واژه‌ای نداشت
نزدیک ظهر بود غزل اختراع شد

آدم و سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد

«یک دست جام باده و یکدست زلف یار»
این گونه بود  ها...! که بغل اختراع شد

یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد 
فرداش ... پنج دی ... و گسل اختراع شد.

 

.......

 

قطار سوت كشيد و قطار غم غم كرد

و مرد دست تورا توي دستها گم كرد

 

و دست دست خداحافظيت ميرقصيد

كه مرد زير لب اين بيت را ترنم كرد

 

«تنت به ناز طبيبان نياز مند مباد»

و بعد آدم شعرش هواي گندم كرد

 

و مرد توي كوير است و از سر ناچار

براي بردن نام شما تيمم كرد .

 

 

......

 

بانوي ترم پنجم من ، اي فرشته نام

دزدموناي زندگي شاعري درام

 

هارموني منظم آثار بتهوون

مانتو كلوش! خانم دانشكده، سلام!

 

از بس قدم زدم به دليل همين غزل

بر گُرده هاي شهر بجا مانده رد پام

 

اين روزها بدون تو، نه سينما نه پيتـ...

..زا، من نشسته‌ام و همين بسته آدامـ...

 

..سي كه تو آن دوشنبه به من هديه داده‌اي

با يك بغل ـ به قول خودت ـ  عشق، احترام

 

آدامس می‌جوم و به تو فكر می‌كنم

بر مبلهاي كهنه سلماني  غلام

 

هي قرص، هي مسكن اعصاب، هي غزل

بی‌خوابي من و دو سه بسته «لورازپام»

 

تقصير تست، پاي دلم را وسط نكش

اي در كنار شعر من آهنگ بي كلام!

 

اين ترم واحد غزلم را تو پاس كن

آن ترم زير برگه من بود  ـ 9 ـ  تمام

 

مصراع آخري چقدر پاك و ساده است

حامد، هميشه مخلصتان، نقطه. والسلام!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 16:58  توسط سيد علی ميرافضلی  |