تبليغاتX
غزل کرمان
غزل کرمان
غزل امروز ديار کرمان

میوه پنهان دو باغ

یادداشتی بر غزلی از حامد حسینخانی

 

شب پُر از خواب سیاه است، ولی شب‌بوها

یادشان هست که با بال سپید قوها

 

می‌پریدیم و پُر از دشت و بیابان می‌شد

خانة کوچک ما در گذر آهوها

 

جیرجیرک به درختان خبر از او می‌داد

شب و هی‌های و هیاهای و هیاهوهوها

 

ابرها بستری و گوش زمستان‌ها کر

چشم‌ها کور شد از نوک خم ابروها

..

تا کجا زنگ سکوت از لب‌تان گوش کنیم؟

نفسی، زمزمه‌ای، هلهله‌ای، ترسوها !

..

ماه من! ناز نکن، روشن و خاموش نشو

ما به جایی نرسیدیم ازین سوسوها

 

من و تو میوة پنهان دو باغیم، بمان

تا بروییم شب از شاخة زردآلوها.

 (حامد حسینخانی)

 

اول. «ازین بهشت موازی» چهارمین دفتر شعر حامد حسینخانی شاعر جوان کرمانی است که سال گذشته در شمارگان 3000 نسخه توسط نشر تکا منتشر شد. از حسینخانی پیش ازین سه مجموعه شعر «مرا که برگ شدم» (1381)، «یکشنبه صبح» (1382) و «بخواب فروردین» (1385) به چاپ رسیده بود. مجموعة چهارم حسینخانی، گزیدة شعرهای چاپ شده و چاپ نشدة اوست در قالب غزل، مثنوی، چهارپاره، رباعی و سپید و نیمایی. حامد حسینخانی را بیشتر یک شاعر غزلسرا می‌شناسند. و حق هم همین است که او از چهره‌های برجستة غزل امروز کرمان است. البته در سایر قالبها هم کارهایی دارد و من معتقدم که بعضی از چهارپاره‌های او حتی از غزلهایش هم محکم‌تر و ساخت‌مندتر است. بخشی از شعرهای حامد را شعرهای آیینی و ولایی تشکیل می‌دهد که نمونه‌های موفق آن در همین دفتر «ازین بهشت موازی» آمده است. از این دفتر، من یکی از غزلهای آغازین را برگزیده‌ام و ترجیح می‌دهم بررسی خود را فقط به همین یک غزل محدود کنم که البته از غزلهای بسیار شاخص حسینخانی نیست، اما ویژگی کارهای او در آن دیده می‌شود.

غزل «میوة پنهان باغ»، درون‌مایة عاشقانه دارد که در نقاطی، ظرفیت تأویل به یک شعر سیاسی یا اجتماعی هم دارد. اما من با وجه عاشقانة غزل سر و کار دارم. چرا که «عشق» بْن‌مایة اصلی شعرهای حسینخانی است. موضوع کلی این غزل، نکوهش‌ترس و سکوت و سیاهی، و دعوت به شور و هیاهو و جسارت است و شاعر از یارش می‌خواهد که یکسره از آن او باشد (طلب حضور دائم).

¡

دوم. حسینخانی، غزلش را به سه بند تقسیم کرده است. چهار بیت نخست، یادآوری شور و شعفی است که علی‌رغم حضور تاریکی، بین شاعر و «او» اتفاق افتاده است. در این بخش، غزل لحن روایی دارد. در بخش دوم، شاعر کسانی را خطاب قرار می‌دهد که به سکوت شب تن داده‌اند و ترس بر جان آنها مستولی است. در بخش سوم که دو بیت پایانی غزل را تشکیل می‌دهد، خطاب شاعر به یار است و ازو می‌خواهد که تردید را کنار بگذارد و به طور کامل و دائم بر شب او بتابد تا حادثة یگانگی اتفاق بیفتد. بنابراین، ما با دو بخش مجزّا سر و کار داریم که یکی روایی و توصیفی است و دیگری خطابی. تغییر خطاب در بخش دوم و سوم تا حدودی ناگهانی و بدون زمینه صورت گرفته است.

شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود، در سرتاسر شعر از عناصر طبیعی بهرة خوبی بْرده است: شب و شب‌بو، قو، دشت و بیابان، آهو، جیرجیرک، درخت، ابر، ماه، میوه، باغ و زردآلو. اما در بیت چهارم، یک عنصر استعاری به صورت ناشناس وارد شعر شده و به یکپارچگی غزل لطمه زده است: خم ابرو. در بیت پنجم هیچ خبری از آن عناصر طبیعی نیست و این بیت، همچون جزیره‌ای در بین دریا قرار گرفته است.

غزل، تمهیدات و ترفندهای شاعرانة زیادای دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم: در بیت دوم، خانة کوچکی که بر اثر دویدن آهوها از دشت و بیابان لبریز می‌شود، نمایشی از نگاه متفاوت به پدیده‌هاست. «او» در بیت سوم، ضمیر مبهمی است که خبر حضورش را جیرجیرک به درختان داده است، همان ماه که باید در کنار شاعر بماند و در آخر شعر، واقعة شکفتن را رقم بزند.

ساختن ترکیب «هیاهوهوها»، شگرد خوبی است هم برای فائق آمدن بر مشکل جا انداختن کلمة «هیاهو» در قافیه، و هم تشدید حالت موسیقایی شعر که در جوار کلمات هی‌های و هیاهای، به القای شور و ولوله‌ای که شاعر خواهان آن است، کمک کرده است. در بیت پنجم، گوش کردن به زنگ سکوت، از تعبیرات متناقض نمایی است که قصد اعجاب مخاطب را داشته، اما تأثیرگذاری چندانی ندارد.

در بیت ششم، شاهد اوج هنرنمایی حسینخانی هستیم. روشن و خاموش شدن ماه و سوسو زدن او، که نمادی از انقطاع‌های پی در پی و دیدارهای گاه بگاه است، تصویر بدیعی است که جزو کشف‌های این غزل به حساب می‌آید. اگرچه در نگاه سختگیرانه، سوسو زدن با ستاره بیشتر همخوانی دارد تا با ماه. ماه روشن و خاموش نمی‌شود، بلکه می‌کاهد و می‌افزاید. با این همه، راه برای توجیه آن هموار است و پذیرفتنی جلوه می‌کند. روشن و خاموش شدن ماه، تداعی کنندة چراغهای راهنمایی و رانندگی است که در قاب خود، مثل یک چشم درشت، دائم در حال پلک زدن است. «میوة پنهان دو باغ» ترکیب زیبا و بدیع، اما مبهم و دور از دسترسی است و من به‌جای صفت «پنهان»، به نظرم می‌رسد کلمة «پیوند» تناسب و تأثیر بیشتری داشته باشد: من و تو میوة پیوند دو باغیم. که اتحاد دو روح جدا اما متناظر را بهتر به نمایش می‌گذارد.

همة این مقدمات، دنبال القای این مفهوم است که رسیدن و در هم پیوستن شاعر با یارش، با آن همه مشقاتی که سفر وصل در پی داشته است، امری اجتناب‌ناپذیر و ضروری است و جایی برای شانه از زیر بار آن خالی کردن وجود ندارد.

¡

سوم. حسینخانی در بعضی از غزلهایش آزمونهایی برای تنوع بخشیدن به قافیه‌ها به منظور غافلگیری و اعجاب خواننده دارد. مثلاً تغییر دادن ردیف به قافیه (ص 59)، یا تغییر ردیف «دیروز» به «امروز» (ص 61)، و تبدیل قافیه به ردیف (ص 74). اما به طور کلی رفتارش با قافیه‌ها چندان خارج از هنجار و غیر منتظره نیست. و در کنار آن، احساس خواننده عموماً این است که قافیه کمتر توانسته است دست و پای ذهن شاعر را ببندد و معمولاً در تنگناها، تمهیداتی برای رهایی از محدودیت‌ها پیدا کرده است که نمونه‌اش، قافیة «هیاهوهوها» در بیت سوم ست. در این غزل کمابیش فافیه‌ها متناسب و سر بصلاح بوده‌اند، به‌غیر از «قوها» که به نظرم تا حدودی تحمیلی است. یعنی اگر الزام قافیه نبود، پرندگان دیگر هم امکان حضور در شعر را داشتند. در بیت چهارم نیز کلمة «ابرو» بیت را به دست‌انداز انداخته است و بر خلاف جریان غزل، آن را ذهنی کرده است. در همین بیت، کلمة «نوک»، از یک ضرورت بی‌حساب وزنی خبر می‌دهد که به مندرس شدن زبان شعر انجامیده است. ضمن آنکه، امکان جایگزین کردنش با کلمة دیگری مثل «تیغ» هم وجود داشته است.

وزن غزل، وزن‌آشنای «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» است که از اوزان مورد علاقة شاعر است و چندین بار آن را به‌کار برده است و اصولاً حامد جز در موارد معدود، به اوزان پْر کاربرد گرایش بیشتری دارد. وزن این غزل، از عهدة تحرک بخشیدن به کلمات آن مخصوصاً در بخش نخست شعر بر آمده و با درون‌مایة شعر که حرکت از سکوت و سیاهی به هیاهو و روشنایی است، تناسب دارد.

زبان حامد، زبان پیچیده‌ای نیست. و میراثی است از زبان غزلهای بهمنی و منزوی. حامد به ترکیب‌سازی علاقه دارد. گاه‌گداری هم بازیها و شیطنت‌هایی در زبان و با زبان دارد. اما در مجموع زبان شعرش روان و بدون دست انداز است. حسینخانی از شاعرانی است که در جادة زبان با سرعت مطمئنه رانندگی می‌کند.

 

این یادداشت، در هفته نامه استقامت کرمان به چاپ رسیده است:

استقامت، ش 219: یک‌شنبه 5 مهر 1388، ص 5

 

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:20  توسط سيد علی ميرافضلی |